تبليغاتX
خوب که چی؟

خوب که چی؟

ادبیات

روزنامه خسته عينكش را از چشمهاي نيمكت برداشت ، تا شد و عصازنان راهش را توي پياده رو باز كرد ، وارد خانه كه شد در هنوز بوي باران را از كوچه نفس مي كشيد، چوب لباسي كلاهش را سرش گذاشت ويك جفت كفش كه بي خيال به هم چسبيده بودندپاهایش را قی کردند؛ تخت خواب از فرط خستگي ولو شده بود روي زمين و شب داشت از پنجره توي اتاق را ديد مي زدبعد هم يك استكان چاي از لاي حروف بي صدا سرك كشيد توي حنجره ي عكس صفحه ي اول و ساعت كه همچنان مشغول وراجي بود تك تكي كرد و ايستاد،حالا خاموشي از جايي كه قايم شده بود بيرون پاورچین پاورچین آمدونشست روبروی آینه. وقتي صبح زنگ خانه را مي زد فقط روزنامه اي را ديد كه سطل زباله نشخوار می کرد و عينكي كه از بندش آونگ شده بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 2 قبل از ظهر  توسط سید محمد علوی راد  | 

 

سلام خانم تهران

 

با برجهای بلندی که لای پستانهایت

 آسمان را می خراشد

 سلام خانم تهران

 بادود هایی که از سیگار و زیر سیگاری

 فقط پکی می ماند تا

 کام بگیری و بعد

 دارد خفه می شودمیان خیابان

 چراغها که چشمک می زنند

 شبها را نمی شود دید

 روز بعد حتمن

 ماشینهای زیادی پیش پایت ترمز نکرده

 بوقشان را کــــــــــــــــــــش می دهند

 سلام ، برسونمت!

 تا خیابانهایی که دراز به دراز لم داده اند

 زیر پای پیاده ها

 پرنده ها همیشه کلاغ می میرند

 روی بالا ترین آنتن ها

ارواح سر گردانی که خسته به خانه می رسند

 از غیبت طولانی دوستت دارم

  سلام خانم تهران

 سوار شوید و این مسیر را تا بوسه ها و

 پای تخت ایستادن

 در نور یک آباژور قرمز

 زل زدن به برج میلاد

 مردی با نیزه وکلاه خود

 که از اسپانیا تا گاوهای عباس آباد

 آس باد های زیادی رازش را

زبان به زبان

 خاطره کرده اند

 با هاله ای نورانی

 وتقدسی که  مریم از گلهای باغچه دزدیده بود

 در شبهای تیر و تکرار طولانی باتومها

 با طعم گس اقا محمد خان

 از دیوار هر خانه سرک کشیده

 میزنند و بوی نا ی تاریکی از پاافتاده

  نترس خانوم تهران!

 این مترو همیشه از تونلهای زیادی گذشته !

  

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سید محمد علوی راد  | 

 فعلن یک کار قدیمی:

تا مادرم دوباره مرا بزاید    میمیرم

شاید که در گریه ی پیروز مندانه ی یک عشق

یا قهقه ی دیوانه ی یک شکست به دنیا بیایم

حالا برایم فرقی نمی کند

ماهی سرخ سفره ی هفت سین باشم

یا قتاری قهوه خانه های پرده خوانی

در هرصورت قفس من را خفه میکند

میدانم

میمیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 3 بعد از ظهر  توسط سید محمد علوی راد  |